
در را بهم کوبیدم امامادرم دوباره آن راباز کردوباعصبانیت گفت:فائزه توهیچ جانمیری ,فهمیدی چی شد.مامان مگه تونمیگی خواسته های من خواسته های توئه؟پس ... حرفم راقطع کرد وداد کشید :اینی که تومیگی بازی باجونته بیچاره می فهمی؟
سجاد
جمعه 31 اردیبهشت 1395 ساعت 07:30